ماهانماهان، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 12 روز سن داره

ماه زندگي مامان و بابا

مامانم در تاريخ 25/3/92 رفت سركار منو تنها گذاشت

سلام به پسر گل مامان مامان اولين روز كه رفتم سركار خيلي خيلي دلم برات تنگ شده بود و فقط چشمم به ساعت بود كه بگذره و زودي بيام پيشت چون دوريت نمي تونم تحمل كنم براي اولين روز پسر خوبي بودي و زياد اذيت نكردي باباجون و مامان جون ولي روزاي بعد ديگه صداي مادرجون از دستت در آمد كه همش نغ ميزني الهي ماماني قربون اون نغ زدنتم بره كه خيلي جيگري الان كه دارم اين نامه رو برات مينويسم چهارمين روزي هست كه من سركار ميام و هر لحظه بيشتر دلم برات تنگ ميشه ماماني خيلييييييييييييي دوستت داره و هر ثانيه به يادت هست . ميبوسمت پسر گل ماماني ...
28 خرداد 1392

خاطرات

سلام ماهان مامانی امرزو 6 ماهگیت تموم شد و باهم رفتیم درمانگاه واکسن زدی خیلییییییییی جیغ زدی و گریه کردی دل مامانی کباب شد بعدم که آمدیم خونه راحت گرفتی خوابیدی راستی اینو بگم که دندانوت داره در میاد و کلی نغ میزنی و کم اشتها شدی آخه اذیت میشی . درد داری مامانی این 6 ماه خیلی زود گذشت و اینو بگم که مامانی 2 روز دیگه بیشتر پیشت نیست و میخواد بره سرکار تو هم میری پیش مادرجون ایشالله که خدا خودش به 2 تامون کمک کنه . ماهانم خیلییییییییییی دوستت دارم میبوسمت مامان همیشه خسته تو آرزو     ...
22 خرداد 1392